تبليغاتX
هرکی هرجا هرچی

 

تو شرکت نیشسته بودیم داشتیم صفحه جمعه بازار همشهری میخوندیم ببینیم چیا داره که به تبلیغات زیر برخوردیم خواهش می کنم توجه بفرمایید :

ده آخه هموطن، رفیق ، آقای عزیز ، خانم گرامی ، اسکل اعظم ! آخه تو چی فکر کردی تو این خر تو خری و ترافیک و درد بی درمون آخه کدوم اسکلی پا میشه میکوبه بیاد دم خونه تو که چی یک دست لیوان پایه دار بلغار !!! ببینه که حالا آیا بپسنده یا نه ؟ تازه چی لیوانا دست دومه !!! خب می ره سر کوچه یک مغازه ظرف و کوفت و درد فروشی پیدا می کنه می ره تو بیست مدل لیوان میبینه که اتفاقآ نو هم باشه کسی قبلآ توش آب شنگولی نخورده باشه ! خبر مرگش یکیشم می خره !

آخ چقدر حرس خوردم !

حالا اینجا رو داشته باش ...

 

یعنی میگم ما ایرانیا نابغه ایم میگی چرا ؟

بگو آخه ای شاهکار خلقت ، ای خود آی کیو ، ای تمام شعور ، ای فخر زمان ، فیثاغورث ، گاگول !!! نه آخه من میخوام بگردم یک فیلسوفی ریاضی دانی چیزی پیدا کنم بشینه محاسبه کنه ببینه احتمال اینکه تو ۱۵ میلیون نفر آدم یکی پیدا بشه که یک دونه وایت برد داشته باشه که بهش نیازی نداشته باشه و اتفاقآ همون انسانی که به وایت بردش احتیاج نداره از قضای روزگار یک دونه فلاسک چای استیل اصل ژاپنی دست دوم بخواد چند در می آید ؟! نه دیگه ! باید یک عددی در بیاد که این بابا این آگهی به امیدش داده باشه آخه !

اصلا من میخوام برم واسه هفته دیگه خودم آگهی بدم !

 آفتابه قرمز گلی اصل اردبیل معاوضه با لیف حموم نخی ! آفتابش مال یک خانم دکتر بوده شب به شب که از مطب میومده خودشو باهاش میشسته !

آقایی که وسط حرف من داری هی هر هر میخندی ! بعله با خود شمام ! بی ادب ! بی تربیت! فکر می کنی نمی دونم به چی میخندی ! ؟ هان من خودم اینکارم داداش ! هی وسط حرف من زل زدی چهار چشمی به اون دو سه تا کلمه ای که بالای خط قرمزه که من کشیدم تو عکس اول هی میخندی که چی ؟ اون اسم یک نوع ظرف نشکنه ! بی تربیت .

 

 

نوشته شده توسط JOJO در ساعت 2 بعد از ظهر | لینک  | 

 

دیروز با بر و بچ وایساده بودیم بابای علی یکی از بچه ها اومد رد شد یک حال و احوالی کرد و رفت بابای علی خیلی بی نهایت آدم ساده و دوست داشتنییه ! قد نسبتآ کوتاه و یکمی تپل ! پیشونی خیلی بلند !!! و... خلاصه کلا چهره بامزه و دوست داشتنی ! بابای علی که رفت علی شروع کرد به تعریف کردن گفت چند روز پیشا رفتم خونه در زدم دیدم کسی درو باز نمی کنه ولی کفشا هست چراغم روشنه یکم وایسادم باز در زدم دیدم نه خبری نیست دوباره دو سه دقیقه بعد در زدم تا بالاخره بابام اومد درو باز کرد گفتم بابا چرا درو باز نمی کنی حموم بودی ؟ گفت آره بابا حموم بودم ... گفتم خب.

 نیشستیم و دیدم چند دقیقه بعد مامانم با حوله و اینا از حموم اومد بیرون یهو چشام گرد شد بر گشتم دیدم بابام رنگش پریده تا دید من دارم نیگاش میکنم یهه از رو مبل اومد جلو دو تا دستشو گرفت روبروش گفت به حضـــــــرت عبــــاس قسم من حموم نبودم !  یعنی با تجسم چهره پاک و بامزه بابای علی سه ساعت میخندیدیم خنده که یکم از تب و تاب افتاد گفتم علی حالا نکنه مادرتو گ....ه باشه !!!!!!

سه ساعت دیگه خندیدیم

پ.ن: شاید از شما کمکی ساخته باشه

پ.ن:مستحب

نوشته شده توسط JOJO در ساعت 12 بعد از ظهر | لینک  | 

 

 

نوشته شده توسط JOJO در ساعت 3 بعد از ظهر | لینک  |